تبليغاتX
دل نوشته های من و علی

دل نوشته های من و علی

من امدم
سلام بچه ها جون من امدم

خیلی وقت بود یه مشکلی داشتم نمی تونستم بیام ولی کم کم داره حل میشه

راستی ازمونم هم دادم دعا کنید قبول بشمیه سری امتحانم دارم بازم برام دعا کنید

فعلا بای


نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه 7 شهریور1387 ساعت 11:56 PM | لینک ثابت |



نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت 12:44 PM | لینک ثابت |

من امدم
سلام بچه ها من یه مشکلی برام پیش امده بود ولی به هر حال دوباره ادامه میدم

و راستی من کنکور دارم

برام دعا کنید

فعلا بای


نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت 12:40 PM | لینک ثابت |

قهر ..............گل
سلام

سه روز بعد از روز ازدواج منو علی با هم حرفمون شدبعد از جرو بحث های زیا. علی رفت بیرون و من خیلی گریه کردمواز این موضوع با کسی حرف نزدم تا اینکه علی امد ویه دسته گل دستش بودواونو داد به من واینو تعریف کرد که رفته بود از همان گل فروشی که ماشین عروس گل زده بود دسته گل خردیده بود و مرد گل فروش گفته بود به همین روزی دعواتون شده و به خاطر همین دسته گلو بدون گرفتن پولی داده بود و این موضوع باعث صلح ماشد واین اولین دسته گل مفتکی بود که من گرفتمپول ندادن یه حالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی میده

فعلا

بای


نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه 9 تیر1387 ساعت 0:22 AM | لینک ثابت |

اره تو بگو...........................
سلام بچه ها

می خواستم ازتون بخوام شما بگین چه خاطرههایی رو براتون بنویس

غم ..........

یا

شادی.................

ویا هرچی که شما دوست دارید


نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 12:32 PM | لینک ثابت |

تشکر.......ولادت.........عشق
سالم بچه جون

به قول شمه دوست جونای عزیزم که دنیا به اخر نرسیده ان شا الله ازمون های بعدی

راستی پیشا پیش روز زن و مادر بر تمام فرشته های دنیامبارک باد

این دسته گل تقدیم دوستای عزیزم برای ولادت با سعادت بانوم حضرت فاطمه(ع)

ان شا الله که با حفظ متانت و وقار الگویی مناسب برای کنیزی ان حضرت با شیم

تقدیم به تمام زنان ودخترانی که مرد از دامن انها به معراج میروند

 


نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 0:13 AM | لینک ثابت |

غم...............قطرات اشک
سلام بچه دلم خیلی گرفته

من ازمون قبول نشدم

من نه اصلا ولش کن

خداحافظ


نوشته شده توسط سپیده در شنبه 1 تیر1387 ساعت 12:37 PM | لینک ثابت |

دعا
سلام بچه ها می خواستم یه خواهشی ازتون کنم من توی یه ازمونی شرکت کردم ازتون میخوام برام دعا کنید قبول شم

ممنون  مرسی

خدا حافظ


نوشته شده توسط سپیده در شنبه 25 خرداد1387 ساعت 9:2 PM | لینک ثابت |

قبل از دوره عقد
مادر بزرگ علی فوت کرد پدر و مادر و مریم ومجید( جاری، برادر شوهر)رفتن ورامین اخه مادر شوهر من ورامینی من هم در تهران بودم وروز قبلش به علی گفته بودم که برای ماشین ضبط و با ند بگیره خلاصه اون رفت دنبال ضبط و کمی دیر رسیدن وروز بعدش علی طاقت دوری منو نداشت امد تهران اون روز خیلی خوش گذشت چون از صبح تا شب با هم بودیم وعلی برای سوپرایز کردن من رفت بیرون و امد یه دفعه صدای زنگ امد زینگکیه دیدم علی با دوتا پیتزا امد تو خلا صه روز خیلی خوبی بود ....................................................................................................


نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 0:15 AM | لینک ثابت |


سلام دوست جونای من از نظراتون متشکرم

این اولین بیتی است که من در دوره عقد گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد

هر کس در این محنت سرا نظری بر ما کرد         از برای دل خویش بود نه از برای دل ما

   


نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 11:54 PM | لینک ثابت |

درباره ی من


خوب ممنونم که وبم رو انتخاب کردین
سپیده هستم 20سالمه دارم درس میخونم تازه ازدواج کردم دوست دارم تو این وبلاگ خاطراته مشترکه خودم و عشقم رو براتون بنویسم.

آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
مهسا
باچشم...........
مبایل
دنیای sms
مهران
محبوبه و وحید
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

Copyright (C) 2007, http://lovestories.blogfa.com. all right reserved.
Design by
Yas-Design